
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطره ها، ارتباطات اجتماعی،
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، همدلی، محرم، مخاطب،
پس از چند سالی که در سازمانی اشتغال داشتم و پس از پایان تحصیلاتم در رشته
ارتباطات اجتماعی، نخستین روز که پای به یک شرکت جدید گذاشتم، وضعیت روابط
عمومی آن جا برایم غیرقابل باور بود و با توجه به این که از همان بدو ورود
به عنوان رییس روابط عمومی منصوب شدم، همانجا تصمیم گرفتم تغییراتی اساسی
را ایجاد کنم.روابط عمومی، یک اتاق کوچک و محدود بیش نداشت و دو کارمند خوب که سرمایه خوب آن بود، اما ذهنیت خرابی نسبت به روابط عمومی در سازمان وجود داشت.
این را زمانی متوجه شدم که.....
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطره ها، ارتباطات اجتماعی،
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، همدلی، همکاری،
محمد امامی: ماه های اولی بود که توی شرکت مشغول به کار شده بودم. همون روز اول به خاطر
سوابق فعالیت های فرهنگی و روابط عمومی که داشتم من رو به عنوان رییس
روابط عمومی منصوب کردند. سعی داشتم برنامه های متنوعی رو به اجرا در بیارم
و به نوعی به فکر پوشش برنامه ای برای همه مخاطبان بودم و یک دسته از
مخاطبان، همکارانم بودند.طرحی رو برای پرداخت هدیه ی تولد تهیه کردم و با کلی تعریف و توجیه آثار و نتایجش بر انگیزه همکاران و عملکردها سرانجام مورد موافقت قرار گرفت و با کلی پیگیری از طریق حوزه ی مالی و حوزه اداری و ... قرار شد علاوه بر مبلغی که به عنوان هدیه ی تولد در ماه تولد هر همکار به وی پرداخت می شد، در فیش حقوقی وی نیز روز تولد اون همکار در همون ماه تبریک بگیم. متن تبریک رو هم آماده کردم و در اختیار حوزه های ذیربط قرار دادیم.
یکی دو ماه از اجرایی شدن این طرح گذشته بود، آخرای وقت بود و پس از خستگی شدید عازم رفتن به منزل بودم، خیلی خسته بودم و حوصله ی هیچ کار و صحبت اضافه ای رو نداشتم، ناگهان یکی از همکاران رو دیدم که در حال گفت و گو با چند همکار دیگر هست و با آب و تاب داره تعریف می کنه : «..... ما تا به حال خودمون هم نمی دونستیم در چه ماهی متولد شدیم، هنوز هیچ کس به من تولدم رو تبریک نگفته بود ! و ..... » همینطور داشت ادامه می داد و می گفت و می گفت و در ادامه هم به شرکت و کسانی که این کار رو سامان دادند دعا می کرد.
تمام خستگی ام به در رفت و احساس خوبی به من دست داد، به نحوی که اگر قرار بود برای کار دوباره به شرکت برگردم و ساعت ها ادامه بدم باز برمی گشتم.
دریافت بازخوردهایی اینچنین گاهی به قدری برای آدم انرژی تولید می کنه که هیچ اضافه کار و پاداش مادی نمی تونه به پای اون برسه!
از اون طرف قضیه هم باید این رو باور کرد که توجه به کارکنان و حضور و مشارکت در غم و شادی و همدلی با آنان، چنان اثرگذار است که انگیزه ی کارکنان را برای فعالیت های سازمانی و پیشبرد اهداف سازمانی دوچندان خواهد کرد.
طبقه بندی: اجتماعی، ارتباطات اجتماعی، خاطره ها،
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، هدیه تولد، انگیزه، رضایت شغلی، همدلی، مشارکت،
به احترام موی سپیدش با تمام قامت از جای برخاستم و به سراغش رفتم ، همراه با لبخند دستم را بر شانه اش گذاشتم و از او خواستم تا بر روی صندلی راحتی که در کنار صندلی خودم پیش بینی شده بود آرام بنشیند و سخنش را ادامه دهد.
در گام نخست موفق شدم به او کمک کنم تا کمی آرامشش را باز یابد ، در مرحله ی بعدی با تمام وجودم برایش گوش شدم تا هرآنچه در ته دل محزون او وجود داشت بشنوم.
با تعارف کردن شکلات و یک چای مرحله ی دیگری از ارتباط ما رقم خورد و این بار کمی از آتش خشمش فروکش کرد.
حالا دیگر سخن گفتنش با پرسش هایی که من لابه لای کلامش با عذرخواهی از او می پرسیدم و توضیحات کوتاهی که در مورد مشکل و ابهامش می دادم رو به نرمی گذارده بود.
ناگهان رد زخمی بر کنار گونه اش توجه مرا به خود جلب کرد باب مزاح محترمانه با او را باز کردم و از او سبب مجروح شدن کنار گونه اش را از او پرسیدم او نیز که حالا دیگر کاملا آرام شده بود لبخند ملیحی زد و علت جراحت را تیغ صورت تراشی عنوان کرد ! و من در حالی که به او توصیه می کردم مواظب باشد تا دیگر چنین اتفاق ناگواری برایش پیش نیاید ، خواستم به او اثبات کنم که دوستش دارم و ناراحتی او برایم مهم است.
او یک معضل مخابراتی داشت و من در لابه لای گفت و گویمان به او فهماندم که انتظارش غیر قانونی است و کاری برای او نمی توان انجام داد.
لحظات زیادی نگذشت که این بار پیرمرد که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود با لبی خندان اتاق روابط عمومی را ترک کرد و این در حالی بود که هیچ کار خاصی برای او نکردیم. تنها فضایی آرام برای گفت و گو و رسیدن به تفاهم کافی بود تا خشم و غضب و عصبانیت پیرمرد به خنده و لبخند و دعا برای سلامتی و موفقیت من تبدیل شود.
اینجا بود که خدای را شکر کردم که ما چنین مردم خوبی داریم که اگر با آنان خوب گفت و گو شود و موانع و محدودیت ها بازگو شود به راحتی و با احترام در برابر ما کوتاه خواهند آمد و از خواسته های خود صرف نظر می کنند.
طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی، خاطره ها،
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، گفت و گو، ارتباط، ارتباطات، همدلی،
ادامه مطلب
برچسب ها: روابط اجتماعی، انتقاد، گفتگو، نه گفتن، همدلی، دوستی، کمرویی، متقاعد کردن، ارائه، رابطه، قاطعیت، تعهد گریزی، عشق، ارتباط، احترام، دعوا، مهارتهای ارتباطی، معاشرت، مهمانی، سخن، مهارتهای اجتماعی، گوش دادن، زندگی، خوشبختی، موفقیت، اعتماد، انتقام، پرسش، توهم، عاشقی، ترس، تصمیم گیری، نفوذ در دلها، سخاوتمندی، تبعیض، شوخ طبعی، عفت، هوش،
داستان آموزنده زیر رو بخونین؛
بعد به این فکر کنین که آیا یه کارشناس روابط عمومی می تونه با مردم
اینجوری همدلی کنه؟ فراموش نکنیم که «همدلی» یکی از موثرترین راههای ایفای
وظایف روابط عمومی است. اصلا اصل و اساس ارتباطات موفق و اثربخش بر همدلیه.
در همدلی شما دنیا را فقط از زاویه دید خود نمی نگرید و سعی می کنید از
زاویه دیددیگران هم مسائل را بکاوید و بعد به مرحله قضاوت برسید..
« .... همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه رو به کناری انداخته و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم "آوا" بنظر وحشت زده می آمد. چشمهایش
پر اشک شده بود
ظرفی پر از "شیربرنج" در مقابلش قرار داشت!
آوا دختری
زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را
برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم.
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا،
می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا،
اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟...دست کوچک
دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست
دادم و تعهد کردم.ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن
کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه
بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج
رو سرکشید.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن
چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من
آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت،
من می خوام سرمو تیغ بندازم و از ته بتراشم. همین یکشنبه تقاضای او همین
بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟
غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با
این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا
یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم ،خواهش می
کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
از او خواهش بسیار
کردم.
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای
من سخت بود
آوا در حالیکه اشک می ریخت گفت: شما بمن قول دادی تا هرچی می
خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو
نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر
دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی
گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
فردا آوا
با سر تراشیده شده، صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح
روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون
بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم
دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و
با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من هم بیام
چیزی که
باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع
اینه!خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه
گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با
دختر شما میره پسر منه .اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق
خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته او نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض
جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده.
آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا
هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو
بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا،
شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی
دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی
من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در
روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها
کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر
میدن
به این مسئله فکر کن... »
منتظر تحلیل های دوستان از نگاه روابط عمومی هستیم...
طبقه بندی: اجتماعی، ارتباطات اجتماعی،
برچسب ها: همدلی، ارتباطات موثر، روابط عمومی، داستان، ارتباطات موفق، وظیفه روابط عمومی،
اما به دنبال این نامگذاری، پرسش هایی ذهن دلسوزان كشور را به خود مشغول ساخته است:
• آیا مسئولان و دست اندركاران در این خصوص به مطرح كردن شعار وتبلیغات و چاپ پوستر و برگزاری مراسم و همایش بسنده خواهند كرد یا با تدبیر و برنامه ریزی و اقدام عملی شاخص های همت و كار مضاعف و در مجموع «شاخص بهره وری» را افزایش خواهند داد؟
• آیا وزارتخانه ها و سازمان ها و موسسات و نهادها تا اواخر سال منتظر اقدامات دولت و دیگران خواهند ماند و یا در راستای این نامگذاری و شعار، به سیاستگذاری و اقدامات عملی مفید، كارآ و اثربخش روی خواهند آورد؟
• آیا دست اندركاران صرفا به كارهای تبلیغی و صوری و زودبازده خواهند پرداخت و یا برای كارهای اساسی و فرهنگی كه معمولا دیربازده هستند هم حداقل فكری خواهند كرد؟
• آیا رسانه ملی همت و كار مضاعف را صرفا در افزایش كمی شبكه ها و برنامه ها و فیلم ها و سریال های صرفا سرگرم كننده تعریف خواهد كرد و یا تاملی و تدبری و تغییری هم در محتوای برنامه ها و فیلم ها و سریال ها صورت خواهد گرفت؟
• ... و آیا مردم نیز عزم و همت خود را جزم نموده و كاری مضاعف خواهند داشت یا مخاطب نامگذاری و شعار سال را صرفا مسئولان دانسته و همچون گذشته به روند عادی كار و زندگی خود ادامه خواهند داد؟
به هر حال به نظر می رسد دستیابی به اهداف این نامگذاری، مستلزم ایجاد عزم و همتی ملی است و این عزم و همت، جز با همدلی اقشار مختلف مردم، میسر و عملی نیست. لذا بر افراد، جریان ها، شخصیت ها، مسئولان، دستگاه های اجرایی و خدمت رسان، نهادها و رسانه ها به ویژه رسانه ملی است كه در اندیشه و گفتار و رفتار، همدلی را در جامعه گسترش دهند و از آنچه توسعه همدلی را خدشه دار می سازد پرهیز نمایند.
برای این منظور شناخت، درك و آگاهی از احساسات، عواطف، نیازها، انتظارات و خواسته های واقعی مردم و پاسخگویی صادقانه و عملی و به موقع به این نیازها، پیش نیاز ایجاد فضای همدلی در جامعه است، فضایی مملو از اعتماد و اطمینان و آرامش كه ما را برای همتی مضاعف و كاری مضاعف مهیا می كند. فضایی كه مسئولان و مردم فهیم ما با آن بیگانه نیستند و نمونه بارز و ایثارگرانه این همدلی ملی را می توان در سال های دشوار هشت سال دفاع مقدس جستجو و مشاهده كرد.
برای دستیابی به چنین فضایی، هیچ فرد و سازمانی نباید منتظر اقدامات دیگران بماند و كافی است مكانیزم های مناسبی برای آگاهی و شناخت از خواست ها و انتظارات واقعی مردم و پاسخ گویی شایسته و عملی و به موقع به آن نیازها را تدوین، طراحی، اجرا و ارزیابی كند. مسیری كه در آن بی تردید روابط عمومی ها نقشی حساس و تعیین كننده دارند.
پس برای مضاعف ساختن همت و كار، سخت به تدبیر و برنامه ریزی، توسعه اعتماد عمومی، آرامش اجتماعی و همدلی ملی نیازمندیم.
طبقه بندی: فرهنگی، اجتماعی، ارتباطات اجتماعی،
برچسب ها: همت مضاعف، كار مضاعف، بهره وری، همدلی، مردم، اعتماد عمومی، تدبیر، برنامه ریزی، آرامش اجتماعی، روابط عمومی،
همدلی ، نیرویی توانمند برای محقق ساختن اهداف و برنامه های سازمان و کارآمدترین دلیل برای پیشبرد رشد شخصی و روابط انسانی و ارتباط با دیگران است. در یک سازمان با نیروی همدلی می توان بسیاری از گره های پیچیده را گشود ، بسیاری از غیر ممکن ها را ممکن ساخت و راههای دشوار کار و فعالیت و تحقق اهداف و برنامه ها را پیمود.اما در اینجا پرسش مهم این است که « همدلی چگونه ایجاد می شود ؟ » . برای اینکه به این پرسش پاسخ دهیم ، خوب است به تعریف و معنای همدلی توجه کنیم ، همدلی را می توانیم توانایی درک فرد مقابل به همان اندازه که او خود را درک می کند تعریف کنیم، همدلی به معنای توانایی درک طرف مقابل به همان ظرافتی است که او خود را درک می کند.بنابر این به نظر می رسد چنانچه بخواهیم در فضای سازمان « همدلی » ایجاد شود ، باید فضایی ایجاد کنیم که هم کارکنان بتوانند خود را به جای مدیران بگذارند و آنان را درک کنند و هم مدیران بتوانند تا به درون کارکنان راه یابند و مسایل و امور را از دید آنان ببینند، به کارکنان به گونه ای کامل و بدون خشک اندیشی و پیشداوری گوش فرا دهند و به موضوع هایی که برای کارکنان اهمیت دارد به همان اندازه توجه کنند که آنان توجه دارند.اما چنانچه در سازمان شاهد بی تفاوتی هستیم که نقطه مقابل همدلی است ، این حالت بیانگر نبود احساس ، نبود دلبستگی یا نبود توجه است و چنانچه در روابط کارکنان با یکدیگر ، مدیران با یکدیگر و کارکنان با یکدیگر که از اهمیت زیادی برخوردار است، بی تفاوتی به شکل رایج و متداول درآید ، بسیار ویرانگر و زیان آور می شود.مدیران و کارکنان باید به نیازهای یکدیگر پاسخ مناسب و درست بدهند ، ناراحتی یکدیگر را احساس کنند ، احساس یکدیگر را درک کنند و نسبت به آن آگاهانه و به موقع واکنش مناسب نشان دهند و این روشن ترین معنای همدلی است.بدیهی است سازمانی که از کارکنان و مدیران همدل برخوردار است، هریک از کارکنان و مدیران ، نه تنها باعث دگرگونی های سازنده در دیگران می شوند ، بلکه به خود نیز کمک می کنند تا در راستای مثبت تکامل یابند.« همدلی » مدیران و کارکنان و درک آنان از یکدیگر و شناخت و آگاهی نیازهای یکدیگر و پاسخگویی مناسب به این نیازها ، می تواند این فرصت را برای افراد فراهم آورد که دارای افق دید گسترده تر باشند و سازمان را یاری می رساند تا نسبت به دستیابی به اهداف و برنامه هایش حساسیت ژرفتر و بیشتری داشته باشد.اما برای ایجاد فضای همدلی، « صداقت » ضرورتی انکارناپذیر است. صداقت ، یعنی شخص به راستی آن چیزی باشد که هست ، بدون اینکه خودنمایی کند و یک شخص قابل اعتماد در شرایط گوناگون ، بیرون و درونش یکی است.صداقت برای هرگونه روابط پویا مورد نیاز است و نداشتن صداقت منجر به عدم توفیق در ایجاد رابطه با دیگران می شود. نکته ی مهم این است که مسیر همدلی و صداقت مسیری دوسویه است که نباید انتظار داشت صرفا کارکنان با مدیران همدلی کنند و یا صرفا مدیران با کارکنان همدلی کنند.پس برای ایجاد فضای « همدلی » در سازمان هم مدیران و هم کارکنان باید صادقانه و به دور از هرگونه خودنمایی کاذب ، خود را به جای یکدیگر گذاشته و درک و احساس صحیحی از یکدیگر داشته و نسبت به آن واکنشی به موقع و مناسب نشان دهند.
طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،
برچسب ها: همدلی، صداقت، ارتباطات كارآمد،
تبلیغات
